لغز گوی

لغت نامه دهخدا

لغزگوی. [ ل ُ غ َ ] ( نف مرکب ) لغزخوان.

فرهنگ فارسی

لغز خوان

جمله سازی با لغز گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نماز، معراج روح و نردبان معنّويت است. در صورتى مى توان از اين نزدبان عروج كردكه پايه اش لغزان نباشد. پايه استوار ارتباط با خدا، روابط صحيح ميان افرادخانواده است.

💡 فهمی به‌کتاب لغز وهم نداری آن روزکه پرسند چه چیزی‌، تو چه‌گویی

💡 پای لغز صد هزاران عاشق لب تشنه است چاه سیمینی که من در سیب غبغب دیده ام

💡 گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش آه از این لطف به انواع عتاب آلوده

💡 ز روی لطف مرا خواند و پیش خویش نشاند پس آنگه این لغز از من بامتحان پرسید

💡 که‌را دل دهد کز چنین جای نغز نهد پای خود را در آن پای لغز‌‌؟