لغز گوی
لغت نامه دهخدا
لغزگوی. [ ل ُ غ َ ] ( نف مرکب ) لغزخوان.
فرهنگ فارسی
لغز خوان
جمله سازی با لغز گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نماز، معراج روح و نردبان معنّويت است. در صورتى مى توان از اين نزدبان عروج كردكه پايه اش لغزان نباشد. پايه استوار ارتباط با خدا، روابط صحيح ميان افرادخانواده است.
💡 فهمی بهکتاب لغز وهم نداری آن روزکه پرسند چه چیزی، تو چهگویی
💡 پای لغز صد هزاران عاشق لب تشنه است چاه سیمینی که من در سیب غبغب دیده ام
💡 گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش آه از این لطف به انواع عتاب آلوده
💡 ز روی لطف مرا خواند و پیش خویش نشاند پس آنگه این لغز از من بامتحان پرسید
💡 کهرا دل دهد کز چنین جای نغز نهد پای خود را در آن پای لغز؟
💡 آن شخصیت مرموز در کتاب، که به عنوان یک لغز گوی شناخته میشد، با کلمات مبهم خود باعث سردرگمی تمام شخصیتهای اصلی داستان شده بود.
💡 در مراسمهای سنتی قدیمی، لغز گوی با بیان معماهای مضحک و گاهی دشوار، فضایی شاد و پر از تعامل را میان مردم ایجاد میکرد.
💡 او که در میان مردم به لغز گوی شهرت داشت، توانایی عجیبی در ساختن جملاتی داشت که ذهن هر شنوندهای را به چالش میکشید.