قره قباد
لغت نامه دهخدا
قره قباد. [ ق َ رَ ق ُ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان افشاریه ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران واقع در 30 هزارگزی باختر کرج و 9 هزارگزی راه شوسه کرج به قزوین. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنه آن 162 تن. آب آن از قنات و رودخانه کردان و محصول آن غلات، بنشن،صیفی، چغندرقند، لبنیات و مختصر انگور. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد، و از طریق نیکی امام ماشین میرود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
قره قباد. [ ق َ رَ ق ُ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در 17 هزارگزی باختر آبیک و 9 هزارگزی راه عمومی. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنه آن 333 تن. آب آن از دو رشته قنات و محصول آن غلات و چغندرقند. شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد،و از طریق کاظم بیکی میتوان ماشین برد. این ده برج خرابه قدیمی دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).
فرهنگ فارسی
دهی جزئ دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در ۱۷ هزار گزی باختر آبیک و ۹ هزار گزی راه عمومی و موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است.
جمله سازی با قره قباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هشدار مزدك به قباد در مورد فرزندش انوشه روان كه آلت دست موبدان واشرافساسانى است.
💡 چنین داد پاسخ بدیشان قباد که همواره پیروز باشید و شاد
💡 چو بشنید گرشاسب کار قباد پسندید و گفت این بود راه پیمان داد
💡 بفرمود تا صف کشیدند راست قباد آمد و دید و آواز خاست
💡 بدان خدای که جلّاد قهر لم یزلش بخاک و خشت بدل کرد تاج و تخت قباد
💡 شهریارها در اصل بازماندهٔ بیستمین پادشاه ساسانی قباد پسر پیروز هستند.