لغت نامه دهخدا
قرابت داری. [ ق َ ب َ] ( حامص مرکب ) خویشی و خویشاوندی. ( ناظم الاطباء ).
قرابت داری. [ ق َ ب َ] ( حامص مرکب ) خویشی و خویشاوندی. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مزد نمیخواهم، لکن شما را میفرمایم که اگر مرا برسالت استوار نمیدارید و دعوت مرا اجابت نمیکنید، باری بحکم قرابت که میان من و شماست مرا مرنجانید و مرا دوست دارید و رحم پیوندید.
💡 حال وقتى كه اين قرابت الهى را در مورد انسان در نظر مى گيريم، ملاحظه مى كنيم كهپروردگار متعال نه تنها به همه ابعاد جسمى و مادى انسان نزديك است و به آن احاطهدارد، بلكه به تمام روحيّات، افكار، تخيّلات، نيّات، خلقيّات و... انسان نيز نزديك مىباشد و چيزى از او مخفى و دور نيست.
💡 اى گروه شيعه؛شيعه آل محمد بحد وسط در آئيد و بافراط و تفريط روى نياوريد، بخدا قسم برآئت ازآتش با مانيست. و ما با خدا قرابت و خويشى نداريم و ما را بر خداوند حجتى نيست، و جزبطاعت و فرمانبرى كسى بخداوند مقرب نميشود،
💡 يكى ديگرازراههاى قرابت ونزديكى به پروردگارمتعال، ((درخواست و مسئلت )) از خود خداوند مى باشد كه در دعاها فراوان آمده است: در((دعاى كميل )) چنين مى فرمايد:
💡 بشير انصارى گفت: سبحان الله، امير ما هرگزمثل تو بى ملاحظه نيست. در ثانى اميرالمومنين عليه السلام به امر خلافت و امارت بهجهت، علم، حلم، شرف، سابقه در اسلام و قرابت بارسول الله از تو اولى تر و سزاوارتر است.