قاف الرقبه
مترادفها
آزاد کردن بنده، آزادی غلام
لغت نامه دهخدا
قاف الرقبه. [ فُرْ رَ ق َ ب َ ]( ع اِ مرکب ) پوست گردن. ( ناظم الاطباء ): اخذه بقاف رقبته؛ او را گرفت به پوست گردن وی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
پوست گردن
جمله سازی با قاف الرقبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قاف -> 5240 ________ كاف -> 22000
💡 مرا نتوان به دام صحبت از عزلت برآوردن ز کوه قاف پشت خود چو عنقا برنمی دارم
💡 زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا
💡 توان کردن به وحشت سرکشان را زیردست خود که کوه قاف را عنقا ز عزلت زیر پر گیرد
💡 کلمات زیر به احتمال زیاد با حذف قاف این پسوند به وجود آمدهاند:
💡 دل رم کرده ای دارم زصحبت، سخت می ترسم مرا از قاف، آخر صحبت عنقا برون آرد