قاضی یقینی
لغت نامه دهخدا
قاضی یقینی. [ ی َ ] ( اِخ ) عبداﷲ. اصلش از لاهیجان است و هم در آنجا شهادت یافته. او راست:
یک سخن نشنیدم از وی پیش مردم تا بکی
هر زمان نقل دروغی از زبان وی کنم.ای خوش آن شبها که با افسانه میلی داشتی
درد دل میگفتم و افسانه میپنداشتی.( آتشکده آذر ص 168 ).
جمله سازی با قاضی یقینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل گمان میبرد کز دست تو نتوان برد جان داغ هجرت بین یقینی از گمان انگیخته
💡 بالیدم از تخیل سرکوب آسمانها بر خود نچیدم اما فرق یقینی از مو
💡 ور زان که در یقینی دام یقین ز من بین زان دام مقبلان را از کفر می رهانم
💡 تو منصوری چرا در خود نه بینی همه خود بین اگر صاحب یقینی
💡 چه دولتها بمشتی خاکیان داد که ایشان را یقینی بی گمان داد