قاضی اسیری

لغت نامه دهخدا

قاضی اسیری. [ اَ ] ( اِخ ) خلف قاضی مسعود است. از سادات دیار قزوین، سی سال قاضی ری بوده و در فن فصاحت و بلاغت نظماً و نثراًمشهور و دستور الانشاء از تألیفات اوست. او راست:
قاصد مرا برفتن کویش بهانه ساخت
آخر به این بهانه در آن کوی خانه ساخت.
و نیز:
به این بهانه که آئی برون گرفتارت
زمان زمان ز ره انتظار برخیزد.( آتشکده آذر چ شهیدی ص 228 ).

جمله سازی با قاضی اسیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا حسن تو نقاب اسیری ز رخ فکند در پرتو جمال تو حیران عالمیم

💡 خود بدام افکنم از ذوق اسیری خود را نیم آن صید که خون در دل صیاد کنم

💡 آشفته در آن طره سرکش چو اسیری داری خبری از دل عشاق بلاکش

💡 با ذلت اسیری و آسیب این سپاه از مرگ خود معالجه‌ای نیست بهترم

💡 بابکن «بوریس» اسیریان (۱۳۰۴–۱۳۸۵) از پیشگامان گرافیک ایران بود.

💡 زاندم که دید چان اسیری جمال دوست باشد انیس نور و صفا هر کجا که هست

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز