فسوس امدن
مترادفها
وسوسه کردن، وسوسه آوردن
لغت نامه دهخدا
( فسوس آمدن ) فسوس آمدن. [ ف ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) حیف آمدن. دریغ داشتن از کاری:
بجز بر آن صنمم عاشقی فسوس آید
که جزبر آن رخ او عاشقی کیوس آید ( کذا ).دقیقی.
فرهنگ فارسی
( فسوس آمدن ) حیف آمدن. دریغ داشتن از کاری
جمله سازی با فسوس امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از پای از آن درآمده ام کز سر فسوس گویی که با تو عهد ببندم به یار دست
💡 چو خسرو بر فسوس مرگ فرهاد به شیرین آن چنان تلخی فرستاد
💡 زهر چه بینم و رویت در آن نمیبینم هزار بار فسوس و هزار بار دریغ
💡 ایا بعمری دایم فسوس گشته دیو ز مصطفی بتو بر صد هزار گونه ملام
💡 فلک نجات رنجه ی جوق دغا فسوس نوح حیات غرقه ی بحر فنا دریغ
💡 فرصت از کف ندهی تا نشوی داغ فسوس قاصد ملک عدم نامه نمیآرد باز