لغت نامه دهخدا
فرید کاتب. [ ف َ دِ ت ِ ] ( اِخ ) رجوع به فریدالدین کاتب شود.
فرید کاتب. [ ف َ دِ ت ِ ] ( اِخ ) رجوع به فریدالدین کاتب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین یگانه که دادند اهل علم او را فرید عصر و خداوندکار دهر لقب
💡 چو گیتی بران شاه نو راست شد فریدون دیگر همی خواست شد
💡 به سان فریدون فرخنژاد که تاج بزرگی به سر بر نهاد
💡 با هوش فلاطونی و با توش فریدون با عزم سلیمانی و با رزم سکندر
💡 گذشت نوبت کیخسرو و فریدون شد درین دیار تو افسانهٔ که میپرسی؟