فرو فشردن
مترادفها
فشار دادن، پایین فشردن، کوبیدن
متضادها
بالا کشیدن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
فروفشردن. [ ف ُ ف َ /ف ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فشردن و در کردن:
یکی را به گردن همی برفرازی
یکی را به چاهی فرومیفشاری.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
فشردن و در کردن
جمله سازی با فرو فشردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عواطف متراكم، شورى روزافزون، آروزهاى درونى و رؤ ياهاى طلايى براى فردايى اميدبخش، توده هاى كوفه را به حركت درآورد و آنان حريصانه براى ديدار طلعت نايب سبطمحمدى، سفير حسين - عليه السلام - و در يعت كردن با خدا ورسول وى و ريحانه پيامبر بر يكديگر پيشى گرفته، رقابتى سخت در فشردن دستنايب حسين آغاز كردند.