فرو سودن
لغت نامه دهخدا
فروسودن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) ساییدن. تراش دادن. || ساییده شدن. سودن. رجوع به سودن شود.
فرهنگ فارسی
ساییدن. تراش دادن
جمله سازی با فرو سودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سودن این لعل و در آسان کجاست این حق دریاست در آس آن کجاست
💡 بیبریها را علاجی نیست شاید چون چنار دست برهم سودن ما آتشی پیدا کند
💡 انفعال هستی را من عیار افسوسم دست داغ سودن بود طبع اگر پشیمان شد
💡 دست در پیری به هم سودن ندارد حاصلی پیش ازین سیلاب می بایست خود را جمع کرد
💡 چون مینگرم بستن با دست به چنبر چون میشمرم سودن آبست به هاون
💡 نیست جز رخ به کف پای تو سودن هوسم دارم امید که مبذول بود ملتمسم
💡 در مبارزات باستانی، سربازان با تمام توان برای فرو سودن نیزههای خود در زره دشمن تلاش میکردند تا بتوانند در میدان نبرد پیروزمندانه ظاهر شوند.
💡 آن تیغه تیز به سرعت در بافت نرم بدن فرو سودن گرفت و باعث شد که جراحت عمیقی ایجاد شود که نیاز به مداخله پزشکی فوری داشت.
💡 در برخی داستانهای فانتزی، موجودات افسانهای قدرت عجیبی برای فرو سودن پنجههای خود در سنگهای سخت و حتی فلزات صیقلی و بسیار محکم دارند.