فرو بیختن

لغت نامه دهخدا

فروبیختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) غربال کردن. با غربال ریختن و افشاندن. بیختن:
دهر به پرویزن زمانه فروبیخت
مردم را چه خیاره و چه رذاله.ناصرخسرو.رجوع به بیختن شود.

فرهنگ فارسی

غربال کردن. با غربال ریختن و افشاندن

جمله سازی با فرو بیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کارم چو گردباد بود خاک بیختن گم کرده ام به بادیه ی شوق، راه را

💡 خاک توام، ای پسر، آخر چراست؟ بر سر ما خاک جفا بیختن

💡 مرا تقاضا زین کس که آبرویش نیست درست بیختن آب جو بغربال است

💡 آب روان سرشک و آتش سوزان آه پیش تو باد است و خاک بر سر خود بیختن

💡 هم سواد صفحه مشک سوده خواهد بیختن هم دواتم ناف آهوی ختن خواهد شدن

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز