لغت نامه دهخدا
فرنگی دوز. [ ف َ رَ ] ( نف مرکب ) خیاط و دوزنده ای که به اسلوب فرنگی و با دقت و نظم جامه یا هر چیز دیگر را بدوزد. || ( ن مف مرکب ) جامه یا هر چیز دیگر که به اسلوب فرنگی دوخته شده باشد.
فرنگی دوز. [ ف َ رَ ] ( نف مرکب ) خیاط و دوزنده ای که به اسلوب فرنگی و با دقت و نظم جامه یا هر چیز دیگر را بدوزد. || ( ن مف مرکب ) جامه یا هر چیز دیگر که به اسلوب فرنگی دوخته شده باشد.
خیاط و دوزنده که به اسلوب فرنگی و با دقت و نظم جامه یا هر چیز دیگر را بدوزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز تیر توام در دل پروای خدنگی نیست جز کوی توام بر سر سودای فرنگی نیست
💡 پس از مسابقات المپیک ۲۰۱۲ لندن از طرف شورای فنی کشتی فرنگی، علی اشکانی به سمت مدیر فنی تیمهای ملی ایران برگزیده شد.
💡 هر طرف جام خیالی کجکلاه بیخودیست گردش چشمی که دارد این فرنگی انجمن
💡 آیاتا سوزوکی (به ژاپنی: 鈴木絢大، زادهٔ ۱۱ نوامبر ۱۹۹۸) یک کشتیگیر فرنگیکار اهل کشور ژاپن است.
💡 داده از زهر آب، بی رحمی، فرنگی زادهای بهر قتلم تیغ ابرویی نمیگویم که کیست
💡 خون مرا بحل کرد آن چشم نامسلمان جوری چنین، فرنگی، هرگز روا ندارد