فرمانده درصحنه

مترادف‌ها

فرمانده میدانی، فرمانده عملیاتی

فرهنگستان زبان و ادب

{on-scene coordinator, on-scene commander, OSC} [حمل ونقل دریایی] یکی از افراد واحدهای جست وجو و نجات که برای هماهنگی عملیات در یک منطقۀ خاص برگزیده می شود

ویکی واژه

یکی از افراد واحدهای جست‌وجو و نجات که برای هماهنگی عملیات در یک منطقۀ خاص برگزیده می‌شود.

جمله سازی با فرمانده درصحنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز فرماندهان غیر سلطان عشق کسی همچو دل بارگاهی نداشت

💡 از محبت چون خودی محکم شود قوتش فرمانده عالم شود

💡 به شهر اندر آمد چو مختار باز به فرمانده از وی بگفتند راز

💡 که ای فرمانده تخت کیانی به دست خویشتن کن قبله رانی

💡 او شه فرمانده است و دیگران زیر فرمان وی از فرمانبران

💡 در هنگام وقوع حوادث ناگهانی و بحران‌های بزرگ، حضور یک فرمانده درصحنه برای مدیریت بهتر نیروها و جلوگیری از هرگونه آشفتگی بسیار حیاتی و ضروری است.

💡 تیم‌های امداد و نجات باید به گونه‌ای آموزش ببینند که فرمانده درصحنه بتواند در کمترین زمان ممکن، بهترین تصمیمات را برای نجات جان آسیب‌دیدگان اتخاذ کند.

💡 گزارش‌های خبری نشان می‌دهد که هماهنگی میان واحدهای مختلف پلیس و آتش‌نشانی مستلزم برخورداری از یک فرمانده درصحنه با تجربه و توانایی مدیریت بالا است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران