لغت نامه دهخدا
فارغ خطی. [ رِ خ َطْ طی ] ( حامص مرکب ) مأخوذ از ترکی، فراغت و خلاصی از تحریر. ( ناظم الاطباء ). خطی که بعد از فراغ محاسبه به دست آرند، به عربی آن را برأت بر وزن سحابت گویند وبه فارسی خط پاکی خوانند. ( از آنندراج ). فراغ خطی.
فارغ خطی. [ رِ خ َطْ طی ] ( حامص مرکب ) مأخوذ از ترکی، فراغت و خلاصی از تحریر. ( ناظم الاطباء ). خطی که بعد از فراغ محاسبه به دست آرند، به عربی آن را برأت بر وزن سحابت گویند وبه فارسی خط پاکی خوانند. ( از آنندراج ). فراغ خطی.
۱ - فراغت از تحریر ۲ - ( اسم ) خطی که بعد از فراغ محاسبه بدست آرند برائ ت خط پاکی.
💡 در ۱۴ نوامبر ۱۹۵۱ در ایروان به دنیا آمد و از دانشگاه دولتی ایروان فارغالتحصیل شد.
💡 شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟ بینیاز از نام و فارغ از نشان سازد مرا
💡 پیغامت آمد از دلم، کای ماه حل کن مشکلم کی خواهد آمد حاصلم، ای فارغ از پیغام دل
💡 ز من او فارغ و من در خیالش تا سحر کایا بود یارش که و کارش چه و جایش کجا امشب
💡 در ۲ ژانویه ۱۹۴۸ در روستای تسووینار به دنیا آمد و از دانشگاه فنی دولتی امسک فارغالتحصیل شد.
💡 مجلس نجم القضاة و قاری و حالش ببین تا هم از خود فارغ آیی هم ز بلبل هم ز من