لغت نامه دهخدا
غنج مرش. [ غ َ م َ رَ / رِ ] ( اِ ) بمعنی غنجرش که وزق و غوک باشد، و بفتح را هم گفته اند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). رجوع به غنجرش و غنجموش شود.
غنج مرش. [ غ َ م َ رَ / رِ ] ( اِ ) بمعنی غنجرش که وزق و غوک باشد، و بفتح را هم گفته اند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). رجوع به غنجرش و غنجموش شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غنج و نازت مینگنجد در جهان باش تا که من شوم از تو جهان
💡 ازآن بکنه جمالت کسی نشد واقف که داشت شاهد حسنت هزار غنج و دلال
💡 دو زلفش کرد رخ چون مار بر گنج به هر یک غمزه ای یک ناز و صد غنج
💡 سوختهٔ آن روش و چابکی و غنج توایم شیفتهٔ آن خرد و خط و سخا و هنریم
💡 غنج طاووسی رفتار تو گر بیند باز دیگر اندیشه رفتن نکند کبک دری
💡 تا رباید جان و دل از عاشقان هر نفس نوعی کند غنج و دلال