لغت نامه دهخدا
غمزه نسرین. [غ َ زَ / زِ ی ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شکفتن نسرین. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ):
غمزه نسرین نه ز باد صباست
کز اثر خاک تواَش توتیاست.نظامی.
غمزه نسرین. [غ َ زَ / زِ ی ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شکفتن نسرین. ( آنندراج ) ( برهان قاطع ):
غمزه نسرین نه ز باد صباست
کز اثر خاک تواَش توتیاست.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عارض نسرین گرفته شبنم ابر مطیر یا خوی افشان از حیا آمد رخ گلرنگ یار
💡 آن روی نازنین را یکدم به سوی من کن تا بیشتر نبینم نسرین و ارغوان را
💡 تا دلم عاشق رخسار توشد نشناسم بند از پند و نشاط ازغم و نسرین از خس
💡 شب مهتاب با هر گل زمین لطف چمن باشد از این یک برگ نسرین می شود عالم گلستانی
💡 بر سنبل و نسرین بچم امروز که روزی ترسم که چو من روید نسرینت ز سنبل