غله دان عدم

لغت نامه دهخدا

غله دان عدم. [ غ َل ْ ل َ / ل ِ/ غ َ ل َ / ل ِ ن ِ ع َ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از زمین است که به عربی ارض خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ رشیدی ):
خانه ز مشت غله پرداخته
در غله دان عدم انداخته.نظامی ( از فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ).

جمله سازی با غله دان عدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز یک من خاک پنجه بارکاه از غله بگرفتن چه آسیب اندرین کشور از این خیل و حشم باشد

💡 گر نباشند آن وزیران میشود کوته فساد ور بمیرند این وکیلان میشود ارزان غله

💡 معنای شعر این است که صد روز به جمع‌آوری غله باقی‌مانده و پنجاه روز به عید نوروز مانده‌است.

💡 چندانش بزدند که هوش از او بیرون رفت. چون بهوش بازآمد دیگر گفتند: غله بیار.

💡 63 - و هنگامى كه آنها به سوى پدرشان باز گشتند گفتند اى پدر دستور داده شده كهبه ما پيمانه اى (از غله ) ندهند لذا برادرمان را با ما بفرست تا سهمى (از غله ) دريافتداريم و ما او را محافظت خواهيم كرد.

💡 برنج سبوس‌دار یک غله کامل است و در مرحله لایه‌برداری تنها پوسته آن برداشته می‌شود به‌صورتی که ارزش غذایی در این غله کاملاً حفظ می‌شود.