لغت نامه دهخدا
عود مثلث. [ دِ م ُ ث َل ْ ل َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ظاهراً نوعی از عود است:
تو سومنات همی سوختی به بهمن ماه
شهان دیگر عود مثلث و عنبر.فرخی.و از عطرها عود مثلث مشکین به کار باید داشت. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
عود مثلث. [ دِ م ُ ث َل ْ ل َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ظاهراً نوعی از عود است:
تو سومنات همی سوختی به بهمن ماه
شهان دیگر عود مثلث و عنبر.فرخی.و از عطرها عود مثلث مشکین به کار باید داشت. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
ظاهرا نوعی از عود است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که روی از وجود محدث تافت ره به کنجی ازان مثلث یافت
💡 بعد از صحبت با مسی و انریکه، سوارز به پست اصلی خود یعنی مهاجم نوک بازگشت. از آن پس مثلث جادویی اماسان (msn) را با مسی و نیمار تشکیل دادند.
💡 از عقل و عشق و روح مثلث شدست راست هر زخم را چو مرهم و هر درد را دواست
💡 در یک مثلث کروی مانند ABC با شعاع ρ که بر روی کرهای با مرکز O کشیده شدهاست، قانون سینوسها به صورت زیر نوشته میشود:
💡 کارم ازین مثلث خاکی به جان رسید قد برفراز و زلف بیفشان و رخ مپوش
💡 از دم خلق تو در مسدس گیتی بوی مثلث به هر مشام برآمد