لغت نامه دهخدا
عموقزی. [ ع َ ق ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: عمو، عم عربی + قز ترکی، دختر + یاء نسبت ) دخت عم. دخترعمو. در تداول عامه آن را عمقزی گویند که مرکب از عم + قز + ی باشد.
عموقزی. [ ع َ ق ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: عمو، عم عربی + قز ترکی، دختر + یاء نسبت ) دخت عم. دخترعمو. در تداول عامه آن را عمقزی گویند که مرکب از عم + قز + ی باشد.
دختر عم دختر عمو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر عکس من در آینهٔ وهم تست زشت با وهم خود قیاس مکن ای عمو مرا
💡 هر که مانند تو دارد غم والاگهری آمده جان عمو جان شیرین به گلو
💡 جمله طاعاتت چنین است ای عمو چونکه جسمش آوری جانش بجو
💡 فدایی سر و جان تو باد جان و سرم عمو به کرببلا کن حمایت پدرم
💡 عشق از این بسیار کرده است ای عمو عشق عاشق را هزار احسنت گو
💡 گفت قاسم دیده گریان که ای جان عمو با من برگشته کوکب حرف دامادی مگو