فرهنگستان زبان و ادب
{accretive operator} [ریاضی] فرمول دار
{accretive operator} [ریاضی] فرمول دار
فرمولدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد مصلحت دنیا مهر تو که آن مهر جانست و نه جانست فزاینده جانست
💡 عمر و تن تو باد فزاینده و دراز عیش خوش تو باد گوارنده و هنی
💡 در طول قرنها، این منظره به نوبه خود توسط یونانیها، رومیها، بیزانسیها، نورمنها و آراگونیها شکل گرفت زیرا این سرزمین مرزی اهمیت استراتژیک و تجاری فزایندهای پیدا کرده بود.
💡 بنعمت شه کز اوست زندگانی خلق بدولتش که فزاینده باد تا محشر
💡 کشت کوکنار در ولسوالی غورماچ بعد از فروپاشی رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی رشد فزایندهای داشت. گرچه برنامهٔ محو کشت کوکنار دولت حامد کرزی دستآوردهایی در بهار ۲۰۰۷ داشت.
💡 تصور غالب بر این است که علما و طلاب شیعه به گونهای فزاینده از قرن هیجدهم میلادی وارد عراق شدهاند.