لغت نامه دهخدا
عمل قرطاس. [ ع َ م َ ل ِ ق ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عملی است که کاغذی بشکل اشرفی یا عباسی تراشیده و دعایی بر آن بدمند، بعینه زر مسکوک میشود. ( آنندراج ).
عمل قرطاس. [ ع َ م َ ل ِ ق ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عملی است که کاغذی بشکل اشرفی یا عباسی تراشیده و دعایی بر آن بدمند، بعینه زر مسکوک میشود. ( آنندراج ).
عملی است که کاغذی بشکل اشرفی یا عباسی تراشیده و دعایی بر آن بدمند بعینه زر مسکوک میشود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نویسنده آهنگ قرطاس کرد سر خامه بر سان الماس کرد
💡 به تیری که پیکانش الماس بود زره پیش او همچو قرطاس بود
💡 پیش تیر ناوک چشمان مست حد خفتان کی بود قرطاس را
💡 شکر و حمد تو را زبان قلم است بندگان را و روز و شب قرطاس
💡 تو را از دواتست و قرطاس بر ز لشکر که گفتت که مردم شمر
💡 چو مشکین زبان مرغ شیرین سخن به قرطاس بر درفشاند از دهن