عمل طراز

لغت نامه دهخدا

عمل طراز. [ ع َم َ طِ / طَ ] ( نف مرکب ) عامل و متصدی. ( آنندراج ).
- عمل طراز فلک؛ عقل عاشر که آن را عقل فعال نیز گویند. ( آنندراج ):
عمل طراز فلک در صلاح کون و فساد
اگر نهد بخلاف مصالح تو مدار.عرفی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عامل و متصدی

جمله سازی با عمل طراز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو این بگفتم ساقی‌‌ گرفت زلف به چنگ که بهر خاطر من ای ادیب نکته ‌طراز

💡 طراز شهری کهن است که در ادبیات فارسی نیز به آن زیاد اشاره شده‌است.

💡 موی به مویت ز حبش تا طراز / تازی و ترک آمده در ترکتاز (نظامی)

💡 زلف دراز تو چه ‌گنه ‌کرد در طراز کز شرم آن‌ گنه به خراسان‌ گریختی

💡 به طراز دامن ناز و چه ز خاکساری ما رسد نزد آن مژه به بلندیی که ز گرد سرمه دعا رسد

💡 تَراز یا طراز (در قزاقی: Тараз) شهری است تاریخی در آسیای میانه که امروزه در خاک کشور قزاقستان واقع شده‌است.

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز