عمر کوفی
لغت نامه دهخدا
عمر کوفی. [ ع ُ م َ رِ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن محمدبن محمدبن احمدبن علی بن حسین بن علی بن حمزةبن یحیی بن حسین علوی کوفی بغدادی زیدی، مکنی به ابوالبرکات. فقیه و محدث و مفسر و مقری و لغوی و ادیب و نحوی بود که نسبش به امام علی بن ابی طالب ( ع ) می رسد. وی در سال 442 هَ.ق. در کوفه متولد شد و در این شهر و در بغداد تحصیل علم کرد، سپس به بلاد شام سفر کرد و زمانی در دمشق و حلب سکونت اختیار کرد و در هفتم شعبان سال 539 هَ.ق.درگذشت. او راست: شرح اللمع ابن جنی، در نحو. ( از معجم المؤلفین و الاعلام زرکلی ). رجوع به مآخذ ذیل شود:المنتظم ج 10 ص 112. میزان الاعتدال ج 2 ص 249. انباءالرواة ج 2 ص 324. البدایة ج 12 ص 219. نزهةالالباء ص 478. لسان المیزان ج 4 ص 280. بغیةالوعاة ص 359. شذرات الذهب ج 4 ص 132. طبقات المفسرین ص 26. تاج التراجم ص 35. کشف الظنون ص 1562. اعیان الشیعة ج 2 ص 216.
عمر کوفی. [ ع ُ م َ رِ ] ( اِخ ) ابن ذربن عبداﷲ. رجوع به ابوذر ( عمربن... ) شود.
عمر کوفی. [ ع ُ م َ رِ ] ( اِخ ) ابن قاسم کوفی. رجوع به ابوزبید ( عمربن... ) شود.
فرهنگ فارسی
ابن قاسم کوفی
جمله سازی با عمر کوفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو بیند زما کوفیان خیره گی نماند که ما را بود چیره گی
💡 لشکر کوفی شامی همه درهم بشکست آمد و بر سر بالین جوانش بنشست
💡 بنگر به نور چشم پیمبر چه میکنند این چشم کوفیان چه بلا چشم بیحیاست
💡 لعنت به کوفیان که نکردند بر تو رحم گشتند متفق ز پی کارزار تو
💡 به بست ازپی جنگ با کوفیان هلال ابن نافع- کمر بر میان