لغت نامه دهخدا
عفی عنه. [ ع ُ ی َ ع َ ه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی ) بخشوده باد! ( فرهنگ فارسی معین ).
عفی عنه. [ ع ُ ی َ ع َ ه ْ ] ( ع جمله فعلیه دعایی ) بخشوده باد! ( فرهنگ فارسی معین ).
بخشوده باد.
( جمله فعلی دعایی ) بخشوده باد.
بخشوده باد.
💡 باو گفتم از روی رفق: ای رفیق عفی اله که هم صادقی هم صدیق
💡 هم عفی الله مردم چشمم که با این ضعف دل می فشاند دمبدم بر چهره زردم گلاب
💡 سگ کوی خودم خواندی، عفی الله اگر من آدمی باشم همین بس
💡 که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا
💡 مرا صفرا بکشت این غورهٔ تو عفی اللّه آب تلخ شورهٔ تو
💡 عفی اللّه مردم چشمم که پیوست بزیر پرده بی روی تو بنشست