فرهنگستان زبان و ادب
{constitutional factor} [روان شناسی] عاملی کاراندام شناختی که گمان می رود بر شخصیت و طبع و علت اختلالات خاص ذهنی و جسمی فرد تأثیرگذار باشد
{constitutional factor} [روان شناسی] عاملی کاراندام شناختی که گمان می رود بر شخصیت و طبع و علت اختلالات خاص ذهنی و جسمی فرد تأثیرگذار باشد
💡 در دولت سلطان سلاطین شده عالم از عاطفت عدل تو پر شحنه و عامل
💡 چه حاصل ز جود تو ای شهریار؟ که از بخل عامل، تبه شددیار!
💡 یکی نوشته کتابی به تاجر دهلی یکی گرفته جوابی ز عامل مدرس
💡 خواندهام کتاب غم در سلوک مجنونی عامل جنونم لیک وضع بیعمل دارم
💡 تهمتنی که بود بزم رزم و رزمش بزم بحرف قاطع تیغست عین عامل جزم
💡 چرخ را چون عامل معزول در دوران او سبحه انجم نمی افتد ز دست کهکشان