طاهر دکنی

لغت نامه دهخدا

طاهر دکنی. [ هَِ رِ دَ ک َ ] ( اِخ ) معروف به شاه محمد طاهر فرزند سید مهدی دکنی متوفی به سال 956 هَ. ق. او راست: تفسیر شاه محمد طاهر که حاشیه ای بر تفسیر بیضاوی است. ( از الذریعه ج 4 ص 280 ).

دانشنامه آزاد فارسی

طاهر دَکَنی ( ـ احمدنگر ۹۵۲ تا ۹۵۶ق)
(یا: شاه طاهر انجدانی) نویسنده و شاعر ایرانی. نسب او به علاءالدین محمد سوم از امامان اسماعیلی الموت می رسید. کلام و حکمت را از فاضل خفری آموخت. عنوان شاهی وی بدان سبب بود که خاندانش برای پنهان ساختن عقاید اسماعیلی شان، خود را به صوفیان منتسب می کردند. مدتی نیز به علمای دربار اسماعیل صفوی اول پیوست، اما به سبب متهم شدن به اشاعۀ تعالیم اسماعیلی، در ۹۲۶ق به هندوستان گریخت و از درباریان همایون شاه گورکانی شد. پس از چندی برهان نظام شاه، وی را به دربار خود خواند و فرصت یافت تا دانش ادبی و مذهبی خود را نشان دهد. برهان نظام برای او مدرسه ای در دژ احمدنگر ساخت و وی نیز هفته ای دوبار مجلس درسی در آن جا برپا می کرد. شاه طاهر بر چند اثر کلامی از علمای امامیه شرح نوشته است. قصیده سرایی توانا بود و به شیوۀ استادان قدیم شعر می سرود. از آثارش: فتح نامۀ نظام شاهی؛ دیوان اشعار؛ مجموعۀ منشآت وی انشای شاه طاهر/ انشای روح افزا نام دارد.

جمله سازی با طاهر دکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بأس چو طاهر علی آهن نیست بی منت طاهر علی گردن نیست

💡 طاهر این حال پیش خواجه بگفت خواجه یک نکته گفت و برهان کرد

💡 برهان نقیض مطلوب دعوی خلاف حس شد ظاهر زما نهفته طاهر زما نجس شد

💡 زماء‌القدس بشنو کو بود علم ز رجست نفس را طاهر کند علم

💡 تا نگردد جسم و جان طاهر ترا گنج مخفی کی شود ظاهر ترا

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
التماس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز