لغت نامه دهخدا
طاش فراش. [ ش ِ ف َرْ را ] ( اِخ ) رجوع به تاش فراش شود.
طاش فراش. [ ش ِ ف َرْ را ] ( اِخ ) رجوع به تاش فراش شود.
💡 کدام شعله که آخر به خاک ره ننشست بساط رنگ جهان را شکست فراش است
💡 الصلاة انس فى قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنكر و نكير؛
💡 به گمان اشتباه كرده ايد؛ زيرا من با امير سابقه آشنايى ندارم، فراش گفت: مگر شماشيخ عبدالحسين تهرانى نيستيد؟
💡 کیست زین فرقه خائن چه زمرد و چه ز زن که نه بد دیده ز فراش و زجلاد بود
💡 روايات زيادى نقل شده كه آيه (و من الناس من يشرى نفسه...) در شاءن امير المؤمنينعليه السلام در شب فراش نازل شده است
💡 فراش نوبهار، بساط زمردین گسترده از برای تو در رهگذار باغ