فرهنگ معین
( ~. شَ ) [ ع - فا. ] (اِمص. ) توانایی، نیرو.
( ~. شَ ) [ ع - فا. ] (اِمص. ) توانایی، نیرو.
توانایی، نیرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزى اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا برشخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند.
💡 خودش كه شير بود براى او ميفرستاد، و در مورد اعدامش فرمود بيش از يك ضربه بر اونزنند چرا كه او يك ضربه بيشتر نزده است !
💡 تنها کسر است که با تغییر ضربهها وزن را عوض میکند؛ بنابراین نوازندهٔ کسر باید مهارت زیادی داشته باشد.
💡 در روز حمله جرعه بود بحر قلزمش در وقت ضربه ذره شود کوه منکرش
💡 هنگامی که بازی با ضربه سرویس آغاز میشود، مهاجم تیم میتواند از یک بار تا ۳ بار به توپ ضربه بزند.