لغت نامه دهخدا
ضبطبیگی. [ ض َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) مأموری که خدمت ضبط اموال واثاثه باقی داران بواسطه او باشد. ( از آنندراج ).
ضبطبیگی. [ ض َ ب َ / ب ِ ] ( اِ مرکب ) مأموری که خدمت ضبط اموال واثاثه باقی داران بواسطه او باشد. ( از آنندراج ).
( صفت ) ماموری که خدمت ضبط اموال و اثاثه باقی داران به واسطه او باشد.
💡 در جریان اختلاف میان اعضای جبهه ملی برادران قشقایی در کنار مصدق ماندند و تلاش بسیاری برای کنار آمدن اعضای جبهه انجام دادند. در ۲۷ فروردین ۱۳۳۲ زمانی که اعضای حزب برادران که مخالف مصدق بودند به دفتر اصل چهار در شیراز حمله کردند، کارمندان آمریکایی آن به یاری محمد بهمن بیگی به باغ ارم شیراز منتقل شدند و مورد حمایت قشقاییها قرار گرفتند، همچنین ناصرخان تعدادی زیادی از تفنگچیان قشقایی را برای حمایت از ایشان به شیراز فرستاد.
💡 تولید و فرآوری گیاهان دارویی کتابی از رضا امید بیگی است که در سال ۱۳۸۹ منتشر و در مراسم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کتاب برگزیده معرفی شد.