صورت نویسی
مترادفها
تصویرگری، ترسیم
لغت نامه دهخدا
صورت نویسی. [ رَ ن ِ ] ( حامص مرکب ) نقل نویسی. ( آنندراج ). کپیه نویسی. کپیه برداری. رونوشت برداشتن. نقل کردن نوشته را از کاغذی بکاغذ دیگر:
بوالهوس نقش خطت را بست اگر در دل چه شد
ماه من ! صورت نویسی بی سوادان میکنند.ملا علی مازندرانی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نقل نویسی
جمله سازی با صورت نویسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برنامهنویسی خود آرا هیچ متغیر نا پایداری ندارد یعنی اینکه هیچ متغیری نمیتواند مقدارش را در حالی که مقدار دهی شدهاست تغییر دهد؛ بنابراین برنامهنویسی خود آرا میتواند به عنوان شکل برنامه نویسی تابعی تلقی شود.