صورت ارائی

لغت نامه دهخدا

( صورت آرائی ) صورت آرائی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) صورت نگاری کردن. ( آنندراج ). عمل صورت آراء. نقاشی. صورت نگاری:
خردکاری به کار بنائی
نقشبندی به صورت آرائی.نظامی.روشنی یافت از تو بینائی
نه به صورت به صورت آرائی.نظامی.رجوع به صورت شود.

جمله سازی با صورت ارائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ره صورت یقین پیداست بر جای ز جان پیداست بیشک این سر و پای

💡 مصرعصمت چه دیاریست که خوبان آنجا صورت خویش در آیینه کس نشناسند

💡 نشسته در دل و چشم ملوک هیبت او چنانک صورت می در طبیعت مخمور

💡 ره شرع تو هر کو کرد جان شد چو جان درجملگی صورت عیان شد

💡 عادتی دارد بی عیب تر از صورت حور صورتی دارد پاکیزه تر از در ثمین

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز