لغت نامه دهخدا
صداق نامه. [ ص َ / ص ِ م َ یا م ِ ] ( اِ مرکب ) قباله زناشوئی. مهرنامه. عقدنامه: و بیرون از خطبه خواندن و حجتهای قروض وصداق نامه هیچ کاغذ ننویسد. ( تاریخ غازانی ص 220 ).
صداق نامه. [ ص َ / ص ِ م َ یا م ِ ] ( اِ مرکب ) قباله زناشوئی. مهرنامه. عقدنامه: و بیرون از خطبه خواندن و حجتهای قروض وصداق نامه هیچ کاغذ ننویسد. ( تاریخ غازانی ص 220 ).
( اسم ) قباله زناشویی عقد نامه.
💡 بحر و کان را صداق کرد و کنون کف او میکند ادای صداق
💡 شیشهٔ خود را به گردون بسته طاق فکرش از جبریل میخواهد صداق
💡 تا نام نیک خاطب ابکار نظم شد جود تو شد صداق و ثنای تو شد خطب
💡 به پشت پای قناعت به چشم باز زدم به روی او همه لذات او به عرض صداق
💡 همین بس است که خون ترا خداست بها از آنکه بهر عروس شهادت است صداق
💡 من نه کابین از تو خواهم نه صداق او ز تو نی کسوه خواهد نی وثاق