لغت نامه دهخدا
صحت مند. [ ص ِح ْ ح َ م َ] ( ص مرکب ) صحیح المزاج. تندرست. رجوع به صحت شود.
صحت مند. [ ص ِح ْ ح َ م َ] ( ص مرکب ) صحیح المزاج. تندرست. رجوع به صحت شود.
( صفت ) تندرست صحیح المزج.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نصرت دین و دوام نعمت و امن جهان صحت نفس و بقای مهتر نیکو خصال
💡 صحت و دولت ملازم گشته اندت لاجرم خلق را دار الشفائی ملک را دار الامان
💡 صحت و وجه معاش و همه اسباب بکام ناسپاسی مکن انصاف بده اینت نه بس
💡 سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید چو صحت سوی بیماران و سوی مرده جان آید
💡 و بخش انتانی آن در شفاخانه انتانی مربوط وزارت صحت عامه قرار دارد.
💡 مال و جمال و بی غمی و صحت و شباب عشق و وصال و خرمی و عشرت و شراب