صافی خرمی

لغت نامه دهخدا

صافی خرمی. [ ی ِ خ ُرْ رَ ] ( اِخ ) از خاصگان ابوالعباس معتضدعباسی است. ابن اثیر در حوادث سال 288 هَ. ق. گوید: چون معتضد به بستر مرگ افتاده و زبان او از حرکت بماند صافی خرمی را بخواست و یک دست بر چشم و دست دیگر به گلو کشید یعنی مرد یک چشم را بکشید و مقصود وی عمرو لیث صفار بود که در زندان بسر میبرد. صافی چون میدانست معتضد در حال مرگ است به دستور خلیفه وقعی ننهاد و چون بمرد و مکتفی بجای وی نشست از حیات عمرو خرسند شد، لیکن وزیر که با عمرو دشمنی داشت کس فرستادتا وی را در زندان بکشتند. ( ابن اثیر ج 7 ص 204 ).

فرهنگ فارسی

از خاصگان ابوالعباس معتضد عباسی است

جمله سازی با صافی خرمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو صافی باش همچون آینههان در آئینه ببین هر آئینه جان

💡 ساقی بریز بادهٔ صافی به جام صاف تا حل کنم به روی تو یکسر مشاکلم

💡 از دل صافی کشید این اتفاق خود مرا دل خون شد از بس اشتیاق

💡 ما را دل سخت تو در آیینهٔ نرم مانندهٔ سنگ از آب صافی پیداست

💡 فکر وذکر خویش را صافی بساز جهد فرما آنگهی اندر نماز

💡 ز خوان و کاسهٔ خود چند لافی‌‌؟ ز سودا کاسهٔ سر دار صافی

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز