لغت نامه دهخدا
صابون انفاق. [ ن ِ اِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عرق الحلاوة. عجما. شجره یاشجیره ابی مالک است. و آن اشنان باشد. رجوع به اشنان و شجره ابی مالک شود.
صابون انفاق. [ ن ِ اِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عرق الحلاوة. عجما. شجره یاشجیره ابی مالک است. و آن اشنان باشد. رجوع به اشنان و شجره ابی مالک شود.
عرق الحلاوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمونههایی از ترکیبات آمفیفیلیک نمکهای اسیدهای چرب، فسفولیپیدها هستند. بسیاری از آمفیفیلهای ساده به عنوان مواد شوینده استفاده میشوند. مخلوط آب و صابون یک نمونه روزمره از کریستال مایع لیوتروپیک است.
💡 بنابر گزارش یونیسف شستن دستها با آب و صابون خصوصاً در مواقع ضروری (بعد از رفتن به توالت و قبل از خوردن غذا) به کاهش بروز بیماریهای اسهالی تا بیش از ۴۰ درصد و عفونتهای تنفسی تا ۲۵ درصد کمک میکند.
💡 شبستان معاصی صبح رحمت آرزو دارد همین رخت سیه محتاج صابون میکند ما را
💡 صنعتهای مرتبط با پرورش زیتون، مانند استخراج روغن زیتون و ساخت صابون زیتون در این شهر رونق دارد.
💡 تا رخت نبردیم به سر چشمهٔ خورشید چون سایه به صابون صفایی نرسیدیم
💡 دستار به صابون زده زانگونه که گفتی پیچیده سرین صنمی ساده به سر بر