لغت نامه دهخدا
شوریده نژاد. [ دَ /دِ ن ِ ] ( ص مرکب ) که خون چند نژاد دارد. ( یادداشت مؤلف ): الایتشاب؛ شوریده نژاد شدن. ( المصادر زوزنی ).
شوریده نژاد. [ دَ /دِ ن ِ ] ( ص مرکب ) که خون چند نژاد دارد. ( یادداشت مؤلف ): الایتشاب؛ شوریده نژاد شدن. ( المصادر زوزنی ).
که خون چند نژاد دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد صبر بیدل کرد و بیدلدار نتوانست کرد
💡 ای نصیحتگو میا نزدیک کز سودای عشق اهلی شوریده خود را از دو عالم دیده دور
💡 بس که به سر بر زدم دست به زاری نماند بلبل شوریده را طاقت دستان من
💡 دلی شوریده خوانندش که در بازار معشوقی خریدار پریشانی است صد زلف پریشانی
💡 در جهان شوریدگان هستند و نیست هر که او شوریده شد شیدای عشق
💡 اثر مهر تو دارد دل شوریده هنوز رقم چهر تو دارد ورق دیده هنوز