لغت نامه دهخدا
شنک عباد. [ ش ِ ع َب ْ با ] ( اِخ ) نام قریه ای به مرو. رجوع به اخبارالدولة السلجوقیه ص 10 و معجم البلدان در ذیل عباد و نیز رجوع به کلمه عباد شود.
شنک عباد. [ ش ِ ع َب ْ با ] ( اِخ ) نام قریه ای به مرو. رجوع به اخبارالدولة السلجوقیه ص 10 و معجم البلدان در ذیل عباد و نیز رجوع به کلمه عباد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در روايت ديگر وارد شده است: روزى حضرت سليمان با آن شوكت خود گذشت برعابدى از عباد بنى اسرائيل، آن عابد گفت: والله اى پسر داود! خدا به تو پادشاهىعظيمى عطا كرده است.
💡 در (كمال الدين ) صدوق روايت است از اميرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود: (از صفاتمهدى عليه السلام آن است كه مى گذارد دست خود را بر سر عباد، پس نمى ماند مؤ منىمگر آنكه قلبش شديدتر مى شود از پاره آهن.)
💡 غير از شكلظاهرى عبادات، به خصوص نماز كه بيشتر در چگونگى آن سخن خواهيم گفت، محتواىعبادت را بايد از ديد اولياى دين و متن مكتب شناخت و به كار بست.
💡 آن شخص سؤ ال كرد: با اين كه من از شيعيان و دوستان واقعى شما هستم، چگونه ممكناست كه اعمال و عبادات خود را ضايع گردانم ؟
💡 شيخ عبدالمحسن عباد نيز در پژوهش خود در مجله الجامعة الاسلامية افراد ديگرى را ذكر مىكند از جمله:
💡 کتاب تاریخ سیستان به پارهای شورش اشاره میکند؛ یعنی یک قیام نبوده و چندین قیام به تعدد مکانی و زمانی در سیستان صورت گرفته است که منجر به عزل عباد از حاکمیت سیستان میگردد ازاینرو میتوان گفت که قیامهای مردم سیستان در سال ۶۱ هجری انجام گرفته است.