لغت نامه دهخدا
( شتاب آوریدن ) شتاب آوریدن. [ ش ِوَ دَ ] ( مص مرکب ) شتاب آوردن. شتافتن:
بباید بسیچید ما را به جنگ
شتاب آوریدن به جای درنگ.فردوسی.شتاب آوریدن به دریا و دشت
چرا؟ چون به نانی بود بازگشت.نظامی.
( شتاب آوریدن ) شتاب آوریدن. [ ش ِوَ دَ ] ( مص مرکب ) شتاب آوردن. شتافتن:
بباید بسیچید ما را به جنگ
شتاب آوریدن به جای درنگ.فردوسی.شتاب آوریدن به دریا و دشت
چرا؟ چون به نانی بود بازگشت.نظامی.
( شتاب آوریدن ) شتاب آوردن شتافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن مرد گفت: درباره من شتاب مكن ! اگر من يك خطا كردم، اما تو سه خطا نمودى !
💡 ز خار وخس نفس برق بیشتر سوزد به هیچ جا نرسد در سفر شتاب آلود
💡 به خانقه نشود نان تمام، می ترسم مکن تو عیب اگر می روم به عین شتاب
💡 مکن شتاب به هر ورطه ای که افتادی که ماه مصر برآمد ز چاه، زندان یافت
💡 عبّاس تشنه کام برون آری از فرات سوی حرم کنی همه سعی و شتاب او
💡 6. شتاب در آوردن طعام براى مهمان. شايد مهمان گرسنه باشد و شرم كند كه بگويدمن گرسنه هستم، و گرسنه بماند.