شادمانه گردیدن

مترادف‌ها

شاد شدن، خوشحال شدن

متضادها

غمگین شدن، افسرده شدن

لغت نامه دهخدا

شادمانه گردیدن. [ ن َ / ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) شادمانه شدن. شاد شدن: تا چون خاندانها بحمداﷲ که یکی است در یگانگی و الفت مؤکدتر شود و دوستان ما و مصلحان بدان شادمانه گردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210 ).

فرهنگ فارسی

شادمانه شدن شاد شدن

جمله سازی با شادمانه گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 غلام و فخر هر دو شادمانه شدند از مجلس خسرو روانه

💡 تو بادی شادمانه جاودانه مبادا یک زمان بی تو زمانه

💡 ببین پردگی کودکان را یکی مگر شادمانه شوند اندکی

💡 چون دو گیتی به جز خیالی نیست کیست غمگین و شادمانه پدید

💡 سزد گر سرآری به پیوند او شوی شادمانه به پیوند او

💡 درون بردندش از در شادمانه به خلوت‌گاه آن شمع زمانه

💡 پس از شنیدن خبر پیروزی تیم ملی در مسابقات جهانی، تمامی هواداران در میدان شهر با شادی و هیجان فراوان شادمانه گردیدند.

💡 مردم پس از گذشت سال‌ها سختی و تنگنای اقتصادی، با رسیدن فصل بهار و شکوفایی گل‌ها، در میان باغ‌ها شادمانه گردیدند و جشن گرفتند.

💡 شخصیت داستان پس از رسیدن به هدف نهایی و دستیابی به آرزوهای دیرینه، در میان دوستان خود شادمانه گردید و لبخند بر لبانش نشست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران