لغت نامه دهخدا
شادمانه گردیدن. [ ن َ / ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) شادمانه شدن. شاد شدن: تا چون خاندانها بحمداﷲ که یکی است در یگانگی و الفت مؤکدتر شود و دوستان ما و مصلحان بدان شادمانه گردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210 ).
شادمانه گردیدن. [ ن َ / ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) شادمانه شدن. شاد شدن: تا چون خاندانها بحمداﷲ که یکی است در یگانگی و الفت مؤکدتر شود و دوستان ما و مصلحان بدان شادمانه گردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 210 ).
شادمانه شدن شاد شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلام و فخر هر دو شادمانه شدند از مجلس خسرو روانه
💡 تو بادی شادمانه جاودانه مبادا یک زمان بی تو زمانه
💡 ببین پردگی کودکان را یکی مگر شادمانه شوند اندکی
💡 چون دو گیتی به جز خیالی نیست کیست غمگین و شادمانه پدید
💡 سزد گر سرآری به پیوند او شوی شادمانه به پیوند او
💡 درون بردندش از در شادمانه به خلوتگاه آن شمع زمانه