لغت نامه دهخدا
سیم گداخته. [ م ِ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سیم حلال. ( آنندراج ).
سیم گداخته. [ م ِ گ ُ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سیم حلال. ( آنندراج ).
سیم حلال
💡 شوق نفس گداخته گر دل دهد اسیر گر عمر رفته است به تک میتوان گرفت
💡 هوس گداخته گردش به باد هم نرود کسی که خوار وفا گشت خوار آزادی است
💡 ای اوحدی، هوای رخ او مکن دلیر بنگر که: چون گداخته کرد این هوس مرا؟
💡 فلز گداخته ! آبى به داغى اشك سوزان يتيمان و آه آتشين مستمندان ! آرى هر چه آنجا استتجسمى است از آنچه اينجا است ! (پناه بر خدا).
💡 از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه متهم سازد برادر مؤ منش را ايمان دردلش گداخته شود، چنانچه نمك در ميان آب گداخته ميشود.
💡 96. قطعات آهن پيش من آريد. تا چون ميان دو ديواره پر شد، گفت: بدميد. تا آن رابگداخت. گفت: روى گداخته نزد من آريد تا بر آن بريزم.