سقیم گشتن
مترادفها
بیمار شدن، مریض شدن
متضادها
سالم شدن، تندرست شدن، بهبود یافتن
لغت نامه دهخدا
سقیم گشتن. [ س َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) بیمار شدن:
دشمنت خسته و بشکسته و پا بسته به بند
گشته دل خسته وز آن خسته دلی گشته سقیم.؟ ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 295 ).
فرهنگ فارسی
بیمار شدن
جمله سازی با سقیم گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر نه نام علی اسم اعظم است چرا شود دوای سقیم و دهد شفای علیل
💡 آن خردمند حکیمی که بسبابه عقل گیرم اندر حرم جوهر گل نبض سقیم
💡 وز دگر سواسرائی همه چون دریتیم بسته و خسته و پژمرده و مجروح و سقیم
💡 در جهان نیست کسی را بجز از نرگس مست نسخه غمزه جادوی تو آن نیز سقیم
💡 چو آه سینه ایشان و یارب سحری تن صحیح مرا کرد ناله مند و سقیم
💡 لجه نسل شریفش داشت یک در یتیم رفت و در دریای محنت تا ابد کردش سقیم