سفید بختی

لغت نامه دهخدا

سفیدبختی. [ س َ / س ِ ب َ ] ( حامص مرکب ) سپیدبختی. خوشبختی. خوش اقبالی. نیکبختی؛ مقابل سیاه بختی، بدبختی. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

خوشبختی خوش اقبالی نیکبختی مقابل سیاه بختی بد بختی.

جمله سازی با سفید بختی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهی به چشمه چو ماهی گل سیاه خورد گهی چو مرغ‌ زند برگل سفید صفیر

💡 موی سفید، مشرق صبح ندامت است صائب به توبه کوش که فرصت نمانده است

💡 عاشق نکند فرق سیاهی و سفیدی این نکته که گفتم سخن شاه غلامست

💡 رخش تیره و دیدگانش سفید ز بیمش تو گویی جهان نارمید

💡 چون نخل پرشکوفه لوای سفید شاه افشاند برگ عیش به دامان روزگار

💡 کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب ابر سفید اینهمه باران نداشته است