سرکن پرکن
لغت نامه دهخدا
سرکن پرکن. [ س َ ک َ پ َ ک َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) جلد و شتاب و سراسیمه مثل دست و پاچه گم کرده و دست و پا گم کرده. ( آنندراج ):
امشب که مرا یار به منزل آمد
از مقدم او مراد حاصل آمد
از دنبالش رقیب افتان خیزان
سرکن پرکن چو مرغ بسمل آمد.محمدسعید اشرف ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
جلد و شتاب و سراسیمه مثل دست و پاچه گم کرده و دست و پا گم کرده.
جمله سازی با سرکن پرکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هوای ابر، خواهد نغمهٔ تر، ناله ای سرکن نسیم آسا سبک سیر است، ابر بهمن ای قمری
💡 نیست راحت جز به وضع خاکساری ساختن با زمین سرکن چو نقش بوریا افتادگی
💡 ای بلبل خوش الحان برخیز و نوا سرکن کز پرده برون آمد آن نوگل مستورت
💡 گوش حزین خاموش، مطرب به نالهٔ توست سرکن رهی خدا را، ساقی بیار جامی
💡 دل کنون از غم فرج یابد که شادی رخ نمود سرکنون گردن برافروزد که سامان بازیافت
💡 کج ادایانه به ارباب مطالب سرکن راستی بر دل ین قوم سنان میباشد