سرخود بار امدن
لغت نامه دهخدا
( سرخود بار آمدن ) سرخود بار آمدن. [ س َ خوَدْ / خُدْ م َ دَ ] ( مص مرکب ) مطلق و بی ادب بزرگ شدن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( سرخود بار آمدن ) مطلق و بی ادب بزرگ شدن
جمله سازی با سرخود بار امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زحرف راستان کوتاه دار انگشت گستاخی سرخود می خورد ماری که گرد راه می گردد
💡 و به سند معتبر از حضرت امام على نقى عليه السلاممنقول است كه: اشجع سلمى به حضرت صادق عليه السلام گفت: بسيار سفر مى كنم،و در بيابانهاى مخوف واقع مى شوم، مى خواهم چيزى تعليم من فرمائى كه موجب ايمنىمن گردد، حضرت فرمود: هرگاه خوف بر تو غالب گردد دست راست خود را بالاى سرخود بگذار و به آواز بلند اين آيه را بخوان:
💡 عشق از آن غمزه چو تیغی به کف آورد ای دل سرخود گر نکنی خون تو در گردن تو
💡 بمیدان طلب چون دید جانبازی مشتاقان سرخود زاهد مسکین گرفت و در کناری شد
💡 لباسهای کردی از قسمتهای متفاوتی تشکیل میشود که هر قسمت کاربردی بجا دارد. اغلب مردان کرد شلوارهای گشاد به نام «پاتول» میپوشند. نیم تنههای مختلفی به نامهای «چوخه» و «ملکی» به تن میکنند. بر سرخود پارچه ای به نام «دستار» میپیچند یا کلاهی به نام «پیچ وکولاو» با نقش و نگارهایی زیبا بر سر میگذارند.
💡 فرعون كه تحت تاءثير سخنان همسرش قرار گرفته بود، سكوت كرد و سر بزيرانداخت و آسيه كودك را در آغوش كشيد. او را غرق بوسه ساخت. كودك گرسنه بود و سرخود را در جستجوى پستان، براست و چپ حركت ميداد. او نيازمند شير بود و ميبايست هر چهزودتر دايه اى براى او فراهم كنند.