ناسزاوار امدن
مترادفها
ناپسند آمدن، نامناسب آمدن
لغت نامه دهخدا
( ناسزاوار آمدن ) ناسزاوار آمدن. [ س َ م َ دَ ] ( مص مرکب )ناپسند بودن. ناپسند آمدن. ناخوش آمدن:
گرت خوی من آمد ناسزاوار
تو خوی نیک خویش از دست مگذار.سعدی.
فرهنگ فارسی
( ناسزاوار آمدن ) ناپسند بودن ناپسند آمدن.
جمله سازی با ناسزاوار امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دل شاه غمگین شد از کارشان وزان ناسزاوار گفتارشان
💡 برهنه پا بر هر ناسزاوار برهنه، بر مغیلان پای پر خار
💡 بدو گفت کاین ناسزاوار چیز بگیر و بخواه آنچ بایدت نیز
💡 چنین تا به خاشاک ناچیز پست بیازد کسی ناسزاوار دست
💡 دژم شد سپهبد ز گفتارشان وز آن ناسزاوار کردارشان