ستم زدای

مترادف‌ها

عادل، دادگر، ستم‌گریز

متضادها

ستمگر، ظالم، زورگو

لغت نامه دهخدا

ستم زدای. [ س ِ ت َ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) نابودکننده ستم. برنده ستم. زداینده ظلم:
بزدای زنگ خون ستمکاره را ز تیغ
خود تیغ توست صیقل زنگ ستم زدای.سوزنی.

فرهنگ فارسی

نابود کننده ستم برنده ستم

جمله سازی با ستم زدای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جان و جسد را به هم الفت فزای و ز دل و جان گرد کدورت زدای

💡 چون تو حق حفظ وی آری بجای حفظ حق از جانت شود غم زدای

💡 ز آیینه ات زنگ غفلت زدای به هر نیک و بد چشم عبرت گشای

💡 تیغ عزم تو از آن مستغنیست که شود سنگی از او زنگ زدای

💡 خواجه نقشبند بند گشای نقش غیر از دل مرید زدای

💡 دیده عقل شود خیره زآیینه وهم گر شود صیقل اندیشه او زنگ زدای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران