سبلت کندن

لغت نامه دهخدا

سبلت کندن. [ س ِ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عاجزی و فروتنی کردن. ( آنندراج ). کنایه از حسد بردن. حقد ورزیدن:
آن مسیحا مرده زنده می کند
آن یهود از حقد سبلت می کند.مولوی.

فرهنگ معین

( سبلت (بر ) کندن ) ( ~. بَ کَ دَ ) ۱ - (مص م. ) کندن سبلت و بروت کسی یا خود را. ۲ - حسرت دادن. ۳ - (مص ل. ) حسرت خوردن.

جمله سازی با سبلت کندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او بدعوی میل دولت می‌کند معده‌اش نفرین سبلت می‌کند

💡 نه همانا که بر تواند کند سبلت از روی او دی و بهمن

💡 به سوهان زده سبلت آفتاب چو سوهان پر از چین شده روی آب

💡 کانکس که جهان کرد فراغت دارد از سبلت چون تویی و ریش چو منی

💡 مرد بالغ، به ریش و سبلت نیست مردی و مردمی به حیلت نیست

💡 زانک او بنمود پیدا دام را پیش تو بر کند سبلت خام را

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز