سایه رست

لغت نامه دهخدا

سایه رست. [ ی َ / ی ِ رُ ] ( ن مف مرکب ) کنایه از ناز پرورده. ( غیاث ). کسی که در ناز و نعمت بگذراند و گرم و سرد روزگار ندیده باشد. ( آنندراج ):
اگر نوشته بکویش گذر کند شانی
اسیر قامت آن سروسایه رُست شود.ملا شانی تکلو ( از آنندراج ).|| مفت خوار و رایگان خوار. ( مجموعه مترادفات ص 206 ). || نباتی که در زیر سایه اشجار روید. ( آنندراج ). || ناتجربه کار و کم عقل. ( مجموعه مترادفات ص 351 ). || سایه نشین. ( مجموعه مترادفات ص 206 ).

فرهنگ عمید

۱. گیاهی که در زیر سایۀ درختان بروید و نمو کند، روییدۀ در سایه.
۲. [مجاز] ناز پرورده، به نازونعمت پرورش یافته.

فرهنگ فارسی

کنایه از نازپرورده

جمله سازی با سایه رست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه گوید مر شما را از منست این یاد و بود گر نباشد سایه من بود جمله گشت باد

💡 شخص از گرمی استاده به یک پای چو شمع سایه اش بینی چون ماهی بر خاک طپان

💡 اگرفتد بمثل بر مزار سایه او نخیزد از جامیّت به صور در محشر

💡 بندگی با معرفت خاص حضور آدمی‌ست ورنه اینجاسجده‌ها چون سایه یکسر مبهمی‌ست

💡 آفتاب خردش روی نماید به غروب بس‌که چون سایه هم بر در ودیوار افتد

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز