ساقی یلغور

لغت نامه دهخدا

ساقی یلغور. [ ] ( اِخ ) از امرای سلطان اویس ایلکانی است که بسال 772 هَ. ق. در ری در جنگ با امیر ولی کشته آمد. رجوع به ذیل جامع التواریخ ص 195 و 196 شود.

فرهنگ فارسی

از امرای سلطان اویس ایلکانی

جمله سازی با ساقی یلغور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یاران دهند مژده که غم رفت و گشت طی / ساقی گذار بر کف دستم تو جام می

💡 نظر بر رِخْنِهٔ مُلْک است دایم پادشاهان را چرا ساقی، دهانِ ما به یک ساغر نمی‌بندد؟

💡 ساقی قدحی در ده، از خود بستان ما را مستانه بگو رمزی، بگشای معمّا را

💡 افراد مختلفی با آیین باده‌گساری شاعر در ارتباط بودند؛ از جمله ساقی، باده‌فروش، مغبچه و پیر مغان..

💡 بیار، ساقی، ازان باده‌ای که در جامست که جان ما به لب آمد ز رنج مخموری

💡 چون حباب اکنون به پیش قطره اندازم سپر موسم پیری ست ساقی، می توان معذور داشت

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز